عزيز بن محمد نسفى ( عزيز الدين نسفى )

66

كشف الحقايق ( فارسى )

از روى زمين بردارد حال او همچو حال آن نابيناست كه در خانهء درآيد و در آن خانه جمله چيزها بجاى خود باشد هر چيز كه پيش پاى او آيد چنان داند كه آن چيز بر راه است و نه بجاى خودست جمله رخت آن خانه را از جاى خود بگرداند تا بجاى خود نهد بيقين ميدان كه نابينا را از آن سعى و كوشش جز رنج و عذاب فايدهء نباشد و آنكه راضى و تسليم شد و دست تصرف و زبان اعتراض كوتاه گردانيد و هر چيز كه پيش آمد آن را بطوع و رضا قبول كرد حال او همچو حال آن مسافر است كه در راه بسبب گرما يا سرما خسته و در زحمت باشد و ناگاه به منزل رسد و در آن منزل رباطى باشد كه مانع گرما يا دافع سرماى او شود هرآينه خرم و شادمان گردد بديدن آن رباط و چون برباط درآيد هرگز بخاطر او نگذرد كه در اين رباط نه بجاى خودست و ديوار اين رباط بلندتر از اين و فراخى اين رباط بهتر ازين مىبايست . آن‌چنان‌كه باشد به آن خرم و راضى باشد بلكه اگر مسافر دانا باشد داند كه بانى اين رباط حكيم بوده است و در اين رباط بجاى خود نهاده است و بلندى ديوار و فراخى رباط آن‌چنان كرده است كه مىبايست پس تفاوت ميان دانا و نادان اينست كه نادان بهر چيز كه پيش آيد بدان راضى نباشد و به نوعى ديگر و رنگى ديگر خواهد لاجرم آن چيز سبب تفرقه و رنج وى شود و دانا را هر چيز كه پيش آيد بدان راضى بود و بگويد كه اين‌چنين مىبايست كه باشد لاجرم آن چيز سبب راحت و جمعيت وى شود . چنين دانم كه فهم نكردى روشن‌تر بگويم . بدان اى درويش كه گل و خار اين وجود باهم است و نوش و نيش اين وجود با يكديگر و بهرجا كه فرود مىآيند و از هرجا كه كوچ مىكنند باهمند پس اگر گل مىطلبى خار با ويست و اگر نوش مىخواهى نيش با وى . چون عزيزان بر اين اسرار واقف شدند ترك اختيار خود كردند و راضى و تسليم شدند و طلب گل نكردند تا از خار خلاص يافتند و دربند نوش نشدند تا به نيش گرفتار نشوند بلكه اگر بىتدبير و سعى ايشان مرادى و مقصودى روى نمود پشت به آن آوردند و به گوشه چشم در آن نظر نكردند از جهت آنكه مىدانستند